یکی هست...
یکی بود یکی نبود .
یا . . . یکی بود ؛ یکّی نبود !
پس ، یکی بود وقتی که اصلا هیچ کی نبود
حالا این جا ، ما این وسط ، هِی می گیم یکی بود یکّی نبود
یکّی چی بود ! ؟
آخرش تو قصه ها ، یکی بود دیده نشد !
سیب ِ سرخ ِ این درخت چیده نشد !
می شه یک روز ی بیاد و این سیبه چیده بشه !؟
اگر آره ! اون موقع شروع ِ قصه های ما چطور می شه !؟
توی اون روز قصّه خونا ، شاید اینجوری بِگن :
یکی بود که (( یکّی ))بود ! هر کسی به غیر از اون هیچکی نبود !
اگه بود ، یه هیچّی بود !
ای بابا . . . حالا راستی راستی هر کی بود ، هیچّی نبود !
اگر هر کسی یا ناکسی هیچی نبود !
(یکی بود یکی نبود یا یکی بود که یکّی بود ) واسه کی بود !؟
***
پس . . .
یکی بود که (( یکّی )) بود ! بعد از اون هر کی که بود ، بدون ِ اون هیچی نبود
و اگه با (( یکّی )) بود همه چی بود
خوب آخه ! اگر که هر کسی ، هیچّی نبود ؛ که دیگه قصّه نبود !
خوب حالا . . .
راز ِ سر به مهر ِ یکی ها ، برچیده شد
سیب ِ سرخ ِ قصه ها ! هم چیده شد !


یکی هست...
